روی سیاه دنیا....حرفهای مادر به پسرش
عزیز مادرتا امروز فقط برات از خوبیای زندگی گفتم فقط سعی کردم خاطرات خوبو به تصویر بکشم ولی وقتی با خودم فکر کردم یددیم اینجوری فقط به تو دروغ گفتم و این باعث میشه قوی بار نیای
یکم میخوام از حقایقی بگم که تو تنهایی منو سخت شکسته این دردو دل نیست فقط دونستنیه
تو مدت بارداری بابات خیلی کم کنار من بود شبها اکثره من تنها بودم بعد زایمان منو گذاشت خونه مادر بزرگت و رفت دنبال کارش باز من تنها بودم خیلی اب هم دعوا داشتیم دلم میشکست وقتی میدیدم به منو به تو توجه نداره اینقدر دعوا داشتیم که تقریبا روز 38 بیرونمون کردن همچین محترمانه
اومدیم خونه خودمون و هفته ای 5 روز دعوا داشتیم مامان جون فاطی و بابا جون و عمو علی اصلا اینجا نیومدن
بابابزرگ و داییت هم همینطور خالت یه بار باااااا کلی حرف از این ور اون ور شنیدن یه ساعت اومد و رفت که تو همون موقع که اومدن خوابیدی
مامان جون وجیت هم 15 روز یه بار میودمد که العان نمیاد دیگه
بهش گفتم میخوام بریم مسافرت بیا باهامون گفت با تو بهم خوش نمیگذره و داییت و خالت رو ترجیه داد به منو ...
به خاطر دعوا های منو بابات گفتن دیگه خونه ما نیاین اگر میای شب وا نستا باباتم نیاد تو خونه ...
یه بار رفتم ولی دیگه نمیرم
خانه بهداشتتو منطقل میکنم سمت خونه خودمون که دیگه لازم نباسه برم اون سمت
تو همه کس منی هیچ کس برام مهم نیست جز تو ...
وقتی کسی شرایط ادمو درک نکنه چند بار به ظور میخوام خودمو بچسبونم بهشون
از اون ور دنیا میکوبن میان همه جا میرن برا منو تو وقت ندارن
اینا رو میگم که وقتی بزگ شدی یه هو محبتشون گل کرد فکر نکنی من به تو ظلم کردم که دور نگهت داشتم اونا هستن که ما رو نمیخوان
عمه مینات از راه دور احوال پرس هست هر چند روز میگه عکست رو بفرستم خالتم یکی دو بار گفته
من هی عکستو میزاشتم براشون دیدم انگار خز شدیم دیگه نمیزارم
حتی به باباتم گفتم یا روال زندگی رو جوری کن که منو بردیا با هم راحت زندگی کنیم یا......
قرار شده تلاشش رو بکنه
یا من خیلی جدی بود
خودشم میدونه
خدا تو رو برای من فرستاده تا دیگه تنها نباشم
همه هستی من
همه زندگی من
ارزوی من
عشق من
عمید من
نففففففففسم
همه چجیزمو به پات میریزم
میخوام خوشبخت باشی تمام تلاشمو میکنم که با استرس بزرگ نشی ولی گاهی از دستم در میره بعد این میخوام دیگه جواب باباتو ندم به کارش کار نداشته باشم به کار هیچ کس کاری نداشته باشم خودمو خودت فقط و فقط هدیه الهی من پسر من روزهای زندگیم با وجود تو معنا پیدا کرده
امید وارم مادر خوبی بشم مادر بهتری بشم
یه کسایی منو از مادرم محروم کردن و تربیت بد باعث شد که این اتفق بیفته کاش من اینجوری نشم کاش من بین بچه هام فرق نزارم اگر عمری باشه و بچه دیگه ای داشته باشم امید وارم بتونم عشق و محبت و اجترام رو به طور مساوی بینشون قسمت کنم و بهشون یاد بدم به هم احترام بزارن به من احترام بزارن همو دوست داشته باشن و با منطق با مسایل برخورد کنن
به امید روزیم که تو تنهایی منو بیش از پیش پر کنی
بردیا میدونیم روزی ازدواج میکنی و جای سینه من سرت رو روی سینه محبوبت میزاری مبادا کاری کنی که ابروی من بره
مبادا کاری کنی که خاک تو سر مادرت با این تربیتش
میخوام مرد با سیاستی بشی میخوام یاد بگیری بین مادر و همسر باید با حق رفتار کرد و دل هر دو رو به دست اورد میخوام برای زنت مادر شوهری نباشم که یه دیو باشه ولی همه اینا به تربیت العان خودم بستگ داره
تمام سعی و تلاشم رو میکنم تا یه خانواده بزرگ بسازم مهربون و منسجم تا جبران بی کسی های خودمون بشه نمیزارم تنهایی بکشی سعی میکنم تنهاییاتو یه جوری پر کنم ...
پسرم از صمیم قلبم دوستت دارم
مامانی صبا






روی سیاه دنیا....حرفهای مادر به پسرش
